خرید بک لینک
زمان، همیشه همینطور ثابت بوده است؟

یا گاها میتوان دید که یخ ببندد، عقربه ها حرکت نکنند و زندگی در جا بزند؟...

تصور کن،

نفس در سینه حبس،

برای کسی که آخرین نفس های پدرش را شاهد میشود

یا مادری که فرزندش را برای لحظه ای در زمین بازی گم میکند

یا مردی که همه اعضای خانواده اش به او پشت کرده اند...

زمان ، ثانیه به ثانیه نمیگذرد.

زمان زندان نابسامانی می شود که انسان در آن یخ میندد...

خطوط بالا و پایین قلب هر کدام ثانیه های بیشتری را تسخیر میکنند

و انگار در خلا از دو گوش آویزان مانده ایم...

ذهن دیگر فقط داستان نمیسراید

هزاران فکر به شقیقه ها هجوم می آورند

و زمان دیگر برایت آن همراه همیشگی نیست که بگذرد...

تیک تاک ، 

کودک میخندد، شیرین میخندد

تیک تاک،

بزرگ میشود، حرف میزند، بازی میکند، مدرسه میرود

تیک تاک،

جوان میشود ، منتظر میماند، منتظر میهراسد

نبض، بی صدا...

تنها میشود، تلخ میشود، بی صدا ...

پلک ها روی چشم هایمان را خیس میکنند و گاهی خیس تر...

زمان شاید بعضا جز این نبوده است، برای کسی که از مردمک های خود به جهان مینگرد

عقربه ها، بزرگ و کوچک تفاوت نمیکنند، زمان گاهی برای بعضی آدم ها اصلا نمیگذرد!

پ.ن : انیشتین از این مهم بی خبر مانده بود ، اگر نه...

پ.ن ۲ : اگر نابینا بودم این نوشته حتما تفاوت زیادی داشت!

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: دوشنبه 31 ارديبهشت 1397 ساعت: 21:51

صفحه بندی