خرید بک لینک

حالم را اگر بپرسی به تو خواهم گفت که خوبم، همانقدر که زندگی خوب است

از سالهای پیش چیزهایی عوض شده است، اما شاید نه همه چیز.

نمیدانم چه ها از من به خاطر داری،

هر چه هست، خوبست که جایی کسی یادش است.

هنوز هم مینویسم و اینجا گاه به گاه بروز میشود.

دیگر آواز نمی خوانم،

آواز انگار جایی در گلویم حبس مانده باشد.

ماههاست یا بیشتر... نمیدانم.

مینویسم اما، بیشتر از قبل، هرروز چیزکی و گاهی بیشتر از آن.

دیگر سبز ها و دستبند ها برایم و برای مردم حوالی معنایی ندارند.

دیگر تنها غم نان انسان ها را از جایشان بر میخیزاند.

من هم یکی از انهام.

دیگر نقابی ندارم

همه چیز را رو بازی میکنم.

دیگر رمزآلود نیستم.

شاید بخواهی بدانی رازهایم را که از من گرفتند چجور آدمی شده ام؟

میتوانم بگویم، کمابیش همان که بودم...

کمی شاید پیرتر اما واقعی تر

این توفیری در اصل داستان ندارد...

هنوز هم دنبال کشف چیزهای ناشناخته ام

دیگر نه در آدمها... بیشتر در همه دنیا.

دیگر هیچ چیز در دنیایم شبیه کس دیگری نیست

و زندگیم نمایشی نیست

تنهایی ام را دوست میدارم

روزها اگر باشد، ساعتها...

دوستش میدارم و این برایم خیلی بزرگ است

بیشتر زندگی میکنم و کمتر مبهوت میشوم...

برایم زندگی پر از عجایب است...

مثل صدای شجریان که مرا به سالها قبل پرت میکند

و یا نوری که از پنجره اتاقم داخل می آید

اعجاب انگیز است

چرا که این اتاق نورگیر نبوده تا قبل از این و حالا... پر است!

به خاطر می آوری خانه قدیمی مان را در آن کوچه بن بست...

کوچه بن بست دیگر خلوت نیست

و خانه قدیمی هم دیگر آنجا نیست

جایش را به ساختمان مربع مستطیلی زشتی داده است

نورهایش را شاید به اینجا فرستاده باشد...

نقاشی میکنم، گاهی این روزها

دیگر به کشیدن تصاویر واقعیت آن طور که قبل تر دوست میداشتم علاقه ای ندارم

بیشتر دوست دارم آنچه را میبینم تصویر کنم و لذت ببرم

دیگر به قانون ها علاقه ای ندارم

و قانون ها انگار حوالی من صدق نمیکنند

من همانقدر خوبم که زندگی خوبست

همانقدر زنده ام که میبینی

و همانقدر واقعی ام که همیشه میخواستم

کتابهای بیشتری خوانده ام و آدم های بیشتری دیده ام

زندگی را هر چه پیش میرود دوست تر میدارم...

تولد را بهاری میدانم که پیشکشی کسانی است که جشن میگیرندش

اما هیچ چیز را سخت نمیگیرم

به گمانم همین است که همه چیز با من مهربانتر است...

امیدوارم برای تو هم همینطور باشد.

قربانت

م.الف

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: دوشنبه 17 تير 1398 ساعت: 4:40

صفحه بندی