خرید بک لینک

چه فرقی میکند کجاها بوده ایم؟

حالا اینجایم

و تو را مدتها بود گم کرده بودم

میان خاطراتم

میان صفحات پر و خالی از مجاز و غیر مجاز...

روز را از سر میگذرانم

و شب به نوبت خود فرا میرسد

چه از تو میدانم؟

چند بار لای صفحه های کتابها

درست بین کلمات خوانده و نخوانده

انتظارهای بر آورده شده و نشده

و حالا آنقدر که غریبه ایم

یادمان میرود کجا بود که بهم رسیدیم

نیمی از من جان سالم به در برده است

هوای سرد پاییز مرا به یاد نیم دیگری از زندگی های نکرده

رویاهای پرداخته

تصویرهای دیده و ندیده

نظریه های عملی نشده

و هزاران قدم که به خیابان تهران بدهکار مانده ایم

مانده ام

هزاران بار نوشته ام

روح من اینجا درست در میان درونیاتم

که "باید امشب بروم ..."

و هزاران بار تو را آشنا و تو را غریبه تصور کرده ام

من با خودم زندگی میکنم

یا تکه های روح هر کسی که روزی میشناختم...؟

هیچ چیز تکرار نمیشود و هیچ چیز به تکرار نمی ارزد

و همه چیز شبیه قصه ای میماند

که به حقیقت نمی پیوندد

حالا کنار من مینشینی

و انتظار چای عصر پاییزی میکشی

و در میان گفتگو های هرروزت

هزاران کلمه را خط میزنی

از میان خواسته هایت

از میان حرف هایت...

زیر لب در گوشت میگویم

یکبار آنچیزی که حذف میکنی را بگذار جلوی چشم خودت

جلوی چشم من

و درست جایی که سالهاست وجودش را انکار میکنی...

مثل همین نوشته

هیچ حرف دو پهلویی نباشد

هیچ تشبیه و تصویری

جز تصورات کوچک حقیقی ات...

همانطور باش!

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 18:08

صفحه بندی