خرید بک لینک

آنطور که کودکی به زندگی نگاه میکند

بی طاقت میشود

میخواهد که انتهای ماجرا را ببیند

آنجا که همه چیز تمام شده

سختی ها تمام شده اند

و دیگر هیچ چالشی باقی نمانده

و پایان پر است از بادبادک و قرمز و صورتی و بوی مادر...

آیا این را باید باور کند؟

که زندگی همین است که به ما داده شده است؟

و بگوید هیچ اعتراضی نیست...

حتی حرفی...

شنیده ام بسیار و گفته ام که از مسیر لذت باید برد

حتی پشت دیوارها

وقتی که روز را نمیفهمی

و شب را...

روی صندلی رنگارنگی رج میزنی

و امید داری

و امید داری

که فردا خواهد رسید

که شاید اشتباه کردن همانقدر نیاز است که امید داشتن

و امید داشتن همانقدر که رنج...

و همه چیزهای دیگر بهانه اند

و همه بهانه ها برای حال غریب این عصر جمعه زیادی اند

و این عصر برای همه احوال ها...

برای آنان که پشت دیوارند

همانقدر که برای ماست، این سوی دیوار.

در هر حال،

قبل از این هم آنقدر صمیمی نبودیم...

برچسب: نویسنده: الینا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:46

صفحه بندی