طبیعت احساسات انسان مثل هر چیز هرس نشده و آزاد دیگری است
هر لحظه به یک سو
و هر لحظه یک رویکرد
از احساسات که بگذریم، میتوانیم ردی از منطق برای خود بطلبیم.
رد پایمان اما موثر از احساساتمان است
کودکی که باری از سایه ای ترسیده
زندگی خود را ادامه میدهد
اما شاید دیگر از سایه ها اجتناب کند
یا سایه برایش معنای ترس بگیرد
آیا هرگز انسان برداشتی متفاوت خواهد داشت؟
مثل تجربه روابط تلخ و ترس از احساس صمیمیت
از آن به بعد ماجرا اینطور میشود
صمیمیت یعنی ترس...
مگر آنکه آنقدر خودش را بشناسد
که بداند یک انسان ۴۶ کروموزومی مانند او
برای ادامه زندگی اجتماعی و عاطفیش
نیاز دارد که از صمیمیت نترسد
بعد از آن شاید چیزی تغییر کند
و شاید هم این تنها یک نتیجه ساده باشد که پیچیدگی های انسان نتواند آن را در بر بگیرد
و او در سایه ترس از صمیمیت
تظاهر به انسان سالم بودن را انتخاب کند
زندگی را ادامه دهد
و رد پای ترس را از خود آگاهش پنهان کند
و شما به عنوان تماشاگر هرگز این احتمال را از جانب او ندانید که به شدت میترسد
اما احتمال بر آمدن این ترس ها همیشه هست
تبدیل شدنشان به وسواس های ریز و درشت
یا رفتارهای کنترلگر افراطی
و یا حتی افسردگی های سطحی و عمیق...
آری درست است،
احساسات انسان آزاد و بی قانون میتواند باشد
اما همین عواطف کم کم کنار همدیگر مینشینند و کارکتر ما را شکل میدهد
داشتن خلا و یا پر بودن ما از داشته ها و نداشته هایمان، تکه های پازلی هستند که ما را میسازند...
پ.ن: هیچ وقت توانایی انسان را در اصلاح خویش دست کم نگیرید...
برچسب:
نویسنده: الینا رضوانی