
چند روزی است که بی حوصله ام مثل کسی که تا سحر بیدار بوده باشد و صبح بیدار شود... چند روزی است خواب برایم معنایی ندارد بیداری هم... چند وقتی است به تو نمیرسم نه که تلاشی نکنم تلاش هایم به نظر بی معنا و تلاش نکردن هایم هم برایم سنگین تر از آن است که آرامش داشته باشم... یعنی میخواهم بگویم که بی تو بی ...
ادامه مطلب
مجبورت میکند بیرون از خانه بروی حتی بعد از ظهر هایی که حوصله خودت را نداری مجبور میشوی بیشتر بخندی کمتر بغض کنی بیشتر پارک بروی بیشتر بدوی بیشتر و بیشتر.... زندگی کنی بعد یادت میرود اصلا از ابتدا، او میخواست برایش آهنگ های شاد بگذاری ، بیشتر به پارک بروی، بیشتر بازی کنی، روز ها زودتر بیدار شوی، شب ها واقعا خسته شوی، بستنی بیشتر بخوری، بی خیال بیشتر باشی، یا خودت بودی ... ؟ همه این ها را نیاز داشتی حتی اگر بعید باشد... خود خود تو بودی ... خواندی اش و به زندگی تو آمد تا تو را نو کند، تا دیگر آدم قبلی نباشی، مثل قبل زندگی نکنی یادت بیاید وقتی میترسی کسی را بقل کن...
ادامه مطلب