
چه چیز باعث میشود کهجایی که به آن نقل مکان کرده ای به خانه تبدیل شود؟ چه چیز باعث میشود که در اوضاع نابجای اقتصادی تصمیم بگیریاز کارت بیرون بزنی؟ چه چیز باعث میشود که در گرمای تابستاناز سربالایی تن...
ادامه مطلب
من و تو همراه هم بودیمدر جاده پر پیچ و خم زمستانیچند کیلومتر آنطرفتر از تهرانشب و سکوتشچای با طعم دارچین از دستفروشو زندگی...که از گوشه ای برایمان انگار نقشه ای میکشید.خوب نمیفهمیدیم چه رخ میدهد،جسته ...
ادامه مطلب
تاریخ هم ما را قضاوت نخواهد کرد، اینطور که در نیمه تابستان سر در برف فرو کرده ایم بغض ها را فرو خورده ایم و انتظارات را پس انداخته ایم. دشمنان هم ما را متهم نخواهند کرد دست به دست هم نداده ایم چرا که ...
ادامه مطلب
من اینجایم... شناور ، همینجا... برایت سال ها قصه گفته ام، منتظرت بودم، به این دیوار ها تکیه دادم... انتظار کشیدم یا کفش هایم را پوشیده ام بیرون زده ام زندگی کردم... من آنجایم... بین روزهای جوان تر بودنم، همین روز ها و روزهای بعد از این، شناور... میان همه این روزها و شب ها مثل نغمه ای در فضا... پخش شده ام همه این سال ها من اینجا بودم، اینجا که زمین است این شهر که فلان نام دارد و در این خیابان ها راه رفتم... گاهی تنهایی و گاهی همراهانی داشته ام و با همه وجود، زندگی کرده ام این شهر را ... این دنیا را... با همه جرات، زمین خورده ام، ایستاده ام، دوباره زمین خوردم، باز ... و گا...
ادامه مطلب